دریغها و آرزوها -1355 ( دکتر شریعتی

دریغها و آرزوها -1355

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان و در دو بخش آرزوها در مجموعه آثار27- بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- و دریغها در مجموعه آثار 25- انسان بی‌خود- منتشر شده است. این مقاله متن پیاده شده نواری خصوصی است که در اواخر عمر پر شده است.

پسرم، نمیخواهم برایت سخنرانی کنم، نه قصدش را دارم و نه حالش را.
زندگی را در فرهنگ اروپائی، هشتاد سال معدل می‌گرفتند و چهل سال را نیمه‌راه زندگی می‌نامیدند. «دانته» در جلد اول بهشت و دوزخ و برزخ که با این عبارت آغاز می‌شود: «در نیمه‌راه زندگانی ما»، مقصودش چهل‌سالگی است. براین اساس، من به نیمه‌راه زندگانی خویش رسیده‌ام؛ اما من نه در فرهنگ غربی که در شرق زندگی می‌کنم، معدل عمر ما خود چهل سال نیست و اگر عمر امثال مرا ملاک بگیری که اساس بر جوانمردگی است.
بهرحال احساس می‌کنم که دیوارها از پیرامون من دم‌به‌دم، لحظه‌به‌لحظه به من نزدیکتر می‌شوند؛ اندک‌اندک احساس می‌کنم که بر روی سینه‌ام فشار می‌آورند. در پشت هر دیوار کمینی، از هر سایه‌ای خطری و از هر گوشه توطئه‌ای؛ اینست فضائی که در آن تنفس می‌کنم. متأسف نیستم، زیرا تأسف حالتی است، دریغی است که بر عزیزی باید خورد و من خود را کوچکتر از آن می‌بینم که برای از دست رفتنش حتی شایسته باشد که افسوسی خورد و دریغی داشت.

ادامه نوشته

دانلود آلبوم بسیار زیبای امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا به صدای استاد بنان

از امروز تصمیم دارم که آهنگ های استاد بنان را برای شما در وبلاگ قرار دهم.

آلبومی را که برای امروز انتخاب کرده ام البوم آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا می باشد

این آلبوم با همکاری اساتیدی چون : روح الله خالقی/ جواد معروفی و استاد بنان و گویندگی روشنک ساخته شده است که امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد

 

همانطور که میدونیم این شعر رو شهریار سروده

گویا برای  معشوقه اش که سالها به انتظار او بود و معشوقه زمانی به سراغ شهریار می اید که شور جوانی وبهار زندگی به خزان زرد پیری رنگ باخته ودیگر حتی وجود معشوقی که شهریار همه عمر به پای عشق او سوخت چاره کار نمیکند

و چه زیبا گفت شهریار که

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

دانلود این آلبوم

پسورد فایل: www.sazekhamosh.blogfa.com

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟


آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟

دانلود کتاب فهرست جامع و متن نغمه های استاد شجریان

 فهرست جامع و متن نغمه های استاد شجریان به انضمام آخرین نغمه های همایون شجریان

بهمراه فهرست الفبایی آوازها و تصانیف

مهمترین محتویات و قابلیتهای این فایل عبارت است از:

۱.متن کامل اشعار خوانده شده و سروده شده + نام شعرا

۲.آهنگساز/دستگاه موسیقیایی/سال اجرا و سال انتشار هر آلبوم

 ۳.فهرست الفبایی به تفکیک آوازها و تصانیف برای کلیه قطعات و آثار

۴.فهرست کلی قطعات اجرا شده قدیمی در رادیو (برنامه گلهای تازه/یک شاخه گل/برگ سبز و گلهای رنگارنگ

دانلود این کتاب

پسورد فایل: www.sazekhamosh.blogfa.com

 

مغول ها در ایران

مغول ها در ایران

پرویز رجبی

در دوره ای که مغول ها به جان ترک ها افتاده بودند و بیشتر از هر روزگاری در ایران خون ریخته شد. چنین پیداست که هنوز نمی توان برای نوشتن تاریخ مغول در ایران به عبارت معروف «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند»، بسنده کرد ! چون هنوز عمق فاجعه ی حضور غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و مغول ها برای همگان روشن نشده است و بسیار دیده ام که «سلطان جلال الدین خوارزمشاه»، حتی برای برخی از مورخان قهرمانی ملی شناخته می شود و برخی نام چنگیز را برای نوزاد خود برمی گزینند !

با این که مغول ها در کشورگشایی خود قاطعیت تلخی از خود نشان دادند، چنان سلطان جلال الدین به آرامی رخت بربست که تاریخ آن نیز در امواج خروشان رویدادها گم شد. حضور جلال الدین مانند مهی غلیظ ایران را پوشاند و به آرامی ناپدید شد. نه کسی رفتنش را شاهد شد و نه مورخی مکان و زمانی برای آن ثبت کرد. در هر حال جلال الدین نه جهانگیر بود و نه جهاندار [1]. فقط این شانس بیهوده را داشت که آوازه اش بلند باشد. حتی تا به امروز. با این که چراغ این آوازه در حال پژمردن و افسردن و خاموشی است.

ادامه نوشته

تمدن‌ پارس‌ به‌ روايت‌ ويل‌ دورانت‌

تمدن‌ پارس‌ به‌ روايت‌ ويل‌ دورانت‌

مادها كه‌ بودند؟ 
6-1- مادها، كه‌ نقش‌ مهمي‌ در برانداختن‌ دولت‌ آشور داشتند، چگونه‌ قومي‌ بوده‌اند؟ پي‌بردن‌ به‌ اصل‌ اين‌ قوم‌، بدون‌ شك‌، امري‌ است‌ كه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ دشوار است‌؛ تاريخ‌ كتابي‌ است‌ كه‌ هميشه‌ آدمي‌ بايستي‌ از وسط‌ آغاز كند. نخستين‌ اشاره‌ي‌ به‌ اين‌ قوم‌ در كتيبه‌اي‌ است‌ كه‌ گزارش‌ حمله‌ي‌ شلمنصر سوم‌ به‌ سرزمين‌ موسوم‌ به‌ پارسوا، در كوههاي‌ كردستان‌، (سال‌ 837 ق‌ م‌) بر آن‌ ثبت‌ شده‌؛ از اخبار چنان‌ برمي‌آيد كه‌ در اين‌ ناحيه‌ بيست‌ و هفت‌ امير و شاه‌، بر بيست‌ و هفت‌ ولايت‌ كم‌ جمعيت‌، حكومت‌ مي‌كرده‌اند؛ مردم‌ اين‌ ولايتها را آمادها يا مادها مي‌ناميده‌اند. مادها از نژاد هند و اروپايي‌ به‌ شمار مي‌روند و محتمل‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد از كناره‌هاي‌ درياري‌ خزر به‌ آسياي‌ باختري‌ آمده‌ باشند. در زنداوستا ، كتاب‌ مقدس‌ پارسيان‌، يادي‌ از اين‌ زادگاه‌ قديمي‌ مي‌شود، و مانند بهشتي‌ توصيف‌ مي‌شود: سرزميني‌ كه‌ آدمي‌ جواني‌ خود را در آن‌ گذرانده‌، مانند خود ايام‌ جواني‌، زيبا است‌، به‌ شرط‌ اينكه‌ شخص‌ ناچار نباشد دوباره‌ در آن‌ سرزمين‌ يا در آن‌ ايام‌ زندگي‌ كند. چنان‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ مادها، در ضمن‌ كوچ‌ كردنهاي‌ خود، از بخارا و سمرقند گذشته‌، و از اين‌ نواحي‌، رفته‌ رفته‌، رو به‌ جنوب‌ سرازير شده‌ و پس‌ از رسيدن‌ به‌ پارس‌، در آن‌ سكونت‌ اختيار كرده‌ بودند. اين‌ قوم‌، در كوههايي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ جايگاه‌ خود در ايران‌ انتخاب‌ كرده‌ بودند، مس‌، آهن‌، سرب‌، سيم‌ وزر، سنگ‌ مرمر، و سنگهاي‌ گرانبها به‌ دست‌ آوردند. و چون‌ قومي‌ نيرومند بودند و زندگي‌ ساده‌ داشتند، به‌ كشاورزي‌ بر دشتها و دامنه‌ي‌ تپه‌هاي‌ منزلگاه‌ خود پرداختند و زندگي‌ آسوده‌اي‌ براي‌ خويش‌ فراهم‌ ساختند.

ادامه نوشته

زبان فارسی را درون مرزها پاس بداریم و برون مرزها گسترش دهیم

دکتر هوشنگ طالع
نخستین باده کاندر جام کردند         ز چشم مست ساقی وام کردند

(عراقی)

زبانی را که امروز آن را به نام فارسی می نامیم، فرآیند دگرگونی و فراگشت زبانی است که نخستین بار، انسان با آن زبان با پروردگار، سخن گفته است. یا به گفته ی بهتر، با آن زبان کوشید تا از جزء به کل بپیوندد و «عالم خرد»(انسان) را با «عالم کلان»(جهان هستی)، دربندد.
در هزاره های پیش، زرتشت اسپنتمان، نخستین «باده» را که از «چشم مست ساقی» به «وام» گرفته بود، در جام تهی بشریت ریخت و از آن جهانی را تا به امروز و تا فرداهای ناشناخته، سرمست کرده و خواهد کرد.

ادامه نوشته

ذوالقرنين و اثبات پيامبري كورش

اين مقاله اي است عقلي تاريخي تلفيقي تفسيري كه حضرت علّامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان مطرح نموده اند در مورد ذوالقرنين و اينكه منظور از ذوالقرنين در قرآن كورش است.
نسبت به ادلّه ي مخالفين كورش بخوانيد و قضاوت كنيد

 

در اینجا بحث قرآنی و تاریخی ذوالقرنین را در چند فصل بیان می شود

۱ - داستان ذوالقرنين در قرآن

۲ - داستان ذوالقرنين وسد وياجوج وماجوج از نظر تاريخ

3- ذوالقرنين كيست وسدش كجا است ؟ اقوال مختلفدر اين باره

بحث مفسرين ومورخين پيرامون قوم ياءجوجوماءجوج وحوادث مربوط به آنها

سونامی سخن در جهان؛ از بین رفتن زبان فارسی

جمعی از کارشناسان ادب فارسی درباره ی وضع زبان فارسی به عنوان شاخص و هویت فرهنگی ایرانیان از منظرهای متنوع سخن گفتند.

میر جلال الدین کزازی، از بین رفتن زبان پارسی را سونامی سخن برای جهان دانست.

از سوی دیگر علی خزاعی فر، بی اعتنایی به زبان فارسی را به عنوان یک مشکل ملی عنوان کرد.

و سرانجام رضا زمردیان، عضو هیات علمی دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی، گفت : «احساس ضعف فرهنگی، مهم ترین عامل کم توجهی جوانان به زبان فارسی است.»
سونامی سخن برای جهان

میرجلال الدین کزازی گفت : «از بین رفتن زبان پارسی یک فاجعه ی فرهنگی و سونامی سخن برای همه ی جهانیان است.»
این استاد زبان و ادب فارسی تاکید کرد : «هر فرهنگ دوست در هر گوشه ی گیتی از مرگ زبان پارسی اندوهناک می شود و باید ایرانیان جان آگاه، دلسوز و بیداردل از این زبان پاسبانی کنند.»
کزازی در ادامه گفت : «با ستاندن وام واژه ها، ذهنیتی که بر پایه ی این واژه ها پدید می آید، ذهنیتی گسسته و آشفته خواهد بود و همچنین نمی توان هیچ رفتار زبان شناسی با آن ها داشت و با ستاندن واژه ها برای نمونه واژه ی «تکنیک» به ناچار باید واژه های دیگری مانند «تکنسین»، «تکنولوژی» و ... را به کار برد، که این ها کولونی های زبانی را پدید می آورند که اندک اندک با گسترده تر شدن، آن سرزمین را فرومی گیرند و از بین می برند.»

این نویسنده و پژوهشگر در ادامه گفت : «باید دروازه ها را در برابر واژه های بیگانه بست تا به فرهنگ و زبان ملی مان گزندی نرسد.»

ادامه نوشته

آقای افتخاری به کجا چنین شتابان!

- منتقدين چه مي گويند؟
آن چيز که مسلم است و واضح ، اينست که منتقدين افتخاري با مطالعه ي آثار پيشين وي به سطح بالايي از انتظارات رسيده اند و به بياني ديگر انتقادات وارده بر وي، از سر دلسوزي است نه از روي کينه توزي و غرض ورزي! در واقع افتخاري خود، انتظارات را از مخاطبين و دوستداران موسيقي بالا برده هيچ انتظار و انتقاد بي جايي بر وي وارد نيست!

بايد بپذيريم انتظارات از شاگرد مکتب تاج و دادبه و شاگرد اول آزمون باربد خود به خود بالا مي رود وهمچنين اگر نگاهي – هرچند اجمالي و مختصر – به کارنامه ي هنري افتخاري بياندازيم اين انتظارات بسيار بالاتر نيز مي رود!

منتقدين افتخاري به دليل "سطح بالاي انتظارات از وي" برآشفته اند و در مقام اعتراض دست به قلم برده اند ... !

ادامه نوشته

شب قدر (دکتر شریعتی

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

ادامه نوشته

سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های ایرانی به یکی از زبان ها و گویش های ویژه ی خود سخن می گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگیر که وسیله ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.

در زمان هخامنشیان، با آنکه در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می گردید، ولی باز هنوز نمی توان از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد.
دلیل آن چون این  است که در این دوره هیچ یک از شاخه های زبان های ایرانی باستان هنوز تا آن اندازه از تنه ی اصلی و یگانه ی خود دور نشده بود که برای گویندگان زبان دیگر کاملا بیگانه باشند. به سخن دیگر، مادها سخنان برادران پارسی خود را به خوبی درمی یافتند و حتی میان پارسی باستان و زبان اوستایی، ناهمگونی های چندان بزرگی نیست.

ادامه نوشته

درباره ی درگذشت کورش بزرگ

امیرمهدی بدیع

برای توجیه و به این ترتیب برای محسوس کردن نظر ِبه شدت مرحمت آمیز تاریخ مکتوب، نمونه ی دقیقی را ذکر می کنم که جانبداری افراطی تاریخ نویسان را در شرح و بسط روابط دیرین رویدادهایی که به پارسیان [ ایرانیان ] و یونانیان دنیای کهن، چهره های سنتی و به اصطلاح تاریخی آن ها را می بخشد، کاملاً تشریح می کند. کوروش در حدود سال 528 پیش از میلاد، پس از سی سال فرمانروایی، بنابراین در سنّی که می بایست بالا باشد زیرا برای دست یافتن به امپراتوری، لازم بود  شایستگی این کار را داشته باشد، آن را تدارک ببیند و تسخیر کند، درگذشته است. او چگونه و چرا مرده است ؟

منبع های ایرانی و هخامنشی چیزی در این باره نمی گویند. ولی به رغم بی حرمتی هایی که مقدونیان اسکندر به کوروش روا داشتند، و به قصد غارت، بی شرمانه دست تجاوز به گورَش گشودند، آرامگاه بنیانگذار امپراتوری پارس هنوز هم، تقریباً سالم، در بنای سنگی مرتفع خود در دل پارس واقعی و کهن، در دشت پازارگاد، پایگاه رفیع قدرت پارس هخامنشی، برجاست.

نوشته های آن دسته از نویسندگان یونانی که بیشتر در خور اعتمادند نشان می دهند که این بنای امروزه تهی و در گذشته طعم بی حرمتی چشیده، فقط بنای یادبود محض نبوده، بلکه کاملاً آرامگاه کوروش و جایگاهی بوده که پیکر او تا هجوم فاجعه آمیز مقدونیان، در آن از آرامشی برخوردار بوده که خود او می خواسته ابدی باشد. بنابراین، همان طور که متن های قدیمی که هم اکنون از آن ها یاد خواهیم کرد به روشنی ثابت می کنند، تردیدی وجود ندارد که کوروش در همان محلی که در حدود سی سال پیش از آن با پیروزی بر آستیاژ [ ایشتوویگو ]، بخت و اقبال امپراتوری اش آغاز شده بود، از احترام های تدفین برخوردار شده است. آیا در همان جا درگذشته ؟

ادامه نوشته

جشن مهرگان

 

مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی
... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...

«اوستا - مهریَشت»

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، [1] پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.


سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد
عکس از : پژوهش های ایرانی

«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.

ادامه نوشته

نام زیبای ایران  

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه»(airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست.

واژه­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریه»(airya)،«اَریه»(āriya)،«آریه»(arya) به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت «اریه»(ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»(aryaka) به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین»(airyana) و به‌زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya» است.
ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.

در شاهنامه درباره­ی پسر سوم فریدون می‌خوانیم :

ادامه نوشته

به داد زبان فارسی برسید( صدا و سیما در اندیشه نابودی زبان فارسی است

 خواهشمند است این مقاله کوتاه را بخوانید و این ویرانگری که در حال انجام است را به همه پارسی زبانان گوشزد کنید

کارشناسان یا آلایندگان زبان؟
چندی است از رهگذر برنامه‌ها یا میان برنامه‌های کارشناسیِ ورزشی صداوسیما، علف هرزی به جان کشتزار زبان فارسی افتاده است؛ و آن، دسته‌دسته واژه‌های بیگانه‌ی ناآشنا و البته علمی و فنی است که کارشناسان کاربلد با ولع تمام‌نشدنی بر زبان جاری می‌کنند و به خورد ما بیندگان بیسواد می‌دهند.
برای نمونه، در بازی پایانیِ جام باشگاههای اروپا که ششم خرداد میان دو تیم بارسلونا و منچستر برگزار شد، مجری خوشنام صداوسیما، رضا جاودانی ـ که در بیشتر ورزشها از فوتبال گرفته تا کشتی (در دایره‌ی طلایی) و پرورش اندام (در مردان آهنین) هنرنمایی می‌کند ـ با کارشناسی به نام مجید صالح گفتگو می‌کرد.
در نیمه‌ی بازی، کارشناس نامبرده تخته‌ای سبزرنگ به دست گرفت تا به گفته‌ی خودش بر روی «بُرد»، «تیم فرمیشن» (= ساختار تیمی) بارسلونا را نمایش دهد. ایشان پس از آنکه با رسم ماهرانه‌ی چندین خط کج و کوژ تحلیلی کارشناسانه از شیوه‌ی «پرسینگ» (فشردن/ فشرده‌سازی) تیمها به دست داد، دو اصطلاح «تعادل استاتیکی و دینامیکی در بارسلونا» (ایستا و پویا) و «ارائه‌ی total football» (فوتبال تمام‌عیار؟) را چاشنی گفتار فنی خود کرد و تحلیل را به چنان اوج و شکوهی رساند که رضا جاودانی ناگزیر شد برای آنکه در برابر چنین کارشناس دانشمندی کم نیاورد، برگ برنده‌اش، یعنی «آمار پاسینگ» (آمار پاسها/ پاس دادن) را برای نخستین‌بار روکند!
پیشنهاد ما این است که رسانه به جای اینکه میدان رقابت را برای انگلیسی‌پرانی و ویرانگری زبان فارسی به چنین مجریان و کارشناسانی بسپارد، کمی سر کیسه را شل کند و یکی از «مدرسان بین‌المللی فیفا» (ازجمله، استاد محصص) را فرابخواند و از آنان بخواهد بازیها را به زبان انگلیسی برای بینندگان تحلیل کنند. بدین‌سان، به جای پخش زبان یأجوج و مأجوج از گیرنده‌های رسانه‌ی ملی، هم گوش جان ایرانیان با زبان ناب انگلیسی نوازش می‌یابد و هم، سواد و فهم آنان بالا می‌رود؛
چه خوش بُوَد که برآید به یک کرشمه دو کار!


اگر پاپ و مارکس نبودند (دکتر شریعتی)

 

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 22- مذهب علیه مذهب- و به عنوان ضمیمه سوم منتشر شده است.

اگر پاپ و مارکس نبودند

اگر پاپ و مارکس نبودند، هم فلسفه‏ی تاریخ به گونه‏ای دیگر تدوین می‏شد و هم نهضت عدالت‏خواهی و ضد طبقاتی و ضد استثماری و گرایش وجدان عصر ما به سوی سوسیالیسم و نفی نظام سرمایه‏داری در جهان، که در این یک قرن گسترش یافته و جهت فکری عام روشن‏فکران جهان را مشخص ساخته است، به گونه‏ای دیگر طرح می‏شد.
در اروپا، پاپ که مظهر نیروی مذهب و وارث تاریخ مذهب تلقی می‏شد، مذهب را به صورت یک نظام فکری متحجر و ارتجاعی، و در عین حال، وابسته به دیگر طبقات حاکم، یعنی زورمندان و زرمندان ساخته بود و طبیعی است که مذهب نقش توجیه وضع موجود و تسکین توده‏های محروم و جانشین کردن بهشت موعود در اذهان مردم، به عنوان جبران جهنم موجود در زندگی آنان باشد. چنان‏که همه‏ی استعدادهای متعالی انسانی، چون فلسفه و عقل و منطق و هنر و ادبیات و علوم، چنین بود.
پس از رنسانس، که عقل و علم آزاد شدند و ملت‏های اروپایی از سلطه‏ی حکومت امپراتوری پاپ نجات پیدا کردند و استقلال خود را به دست آوردند و به سرعت رشد پیدا کردند و به جای فئودال‏های پراکنده، ملت‏های نیرومند تشکیل شدند و به جای تقلید و تکرار کلمات قصار قدما و علم و عقل، به کشف و عقل پرداختند، خودبه‏خود روح آزادی‏خواهی و روشن‏فکری و بینش علمی و منطق علمی جدید در برابر نیروی مذهب جهت‏گیری کرد و مذهب رسمی هم در برابر آن به مقاومت پرداخت. رشد بورژوازی هم که اساساً با روح زیبایی و خیر و معنویت و تعالی وجودی و ارزش‏های متعالی اخلاق انسان مغایر است و با پول‏پرستی بیش‏تر دم‏ساز است تا خداپرستی، این جهت‏گیری ضد مذهبی را تقویت کرد. به‏خصوص که نمایندگان نهضت علمی و فکری پس از رنسانس، روشن‏فکرانی بودند که از میان طبقه‏ی متوسط، یعنی بورژوای نوپای اروپا برخاسته بودند. طبیعی است که هم از نظر روح طبقاتی با روح مذهب بیگانه بودند و حتّی از آن بیزار بودند، و هم از نظر طبقاتی به این دلیل که نظام فئودالیته‏ی قرون وسطی را عقب می‏راند، به ویرانی آن همت گماشته بودند و مذهب رسمی موجود، رؤسای فکری و فرهنگی آن نظام بوده، طبعاً با مذهب نیز درافتادند.

ادامه نوشته

شهادت (دکتر شریعتی)

 

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 19-حسین وارث آدم - منتشر شده است. این سخنرانی در تاریخ 6/12/1350و در حسینیه ارشاد ارائه شده است.

شهادت
خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ادامه نوشته

تولد دوباره اسلام

 

تولد دوباره اسلام

نوشته ای که در پی خواهد آمد با عنوان «تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» و در مجموعه آثار27 – بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- منتشر شده است. این گفتار در ابتدای سال 1356( یعنی حدود دو ماه قبل از شهادت شریعتی) بر روی نواری ضبط شده و پس از پیاده شدن توسط خود وی تا حدی ویرایش شده است. با توجه به احتمال یورش ساواک به منزل شریعتی در ان سالها وی برخی گفته‌های خود را بر نواری ضبط می‌کرد تا بعد پیاده شده و تدوین گردد. متاسفانه قسمت آخر این نوار قبل از انکه کاملا پیاده شود مفقود گردیده است.

ادامه نوشته

نامه به پدر ( دکتر شریعتی)

 

نامه‌ای که در پی خواهد آمد در مجموعه آثار 1- با مخاطب‌های آشنا- منتشر شده است. این نامه آخرین نامه‌ی او به پدرش است که قبل از طلوع دوشنبه 26 اردیبهشت 1356 و پیش از خروج آخرینش از ایران نوشته است.

 

نامه به پدر
پدر، استاد و مرادم!
به روشني محسوس است كه اسلام دارد تولدي دوباره مي‌يابد. عوامل اين بعثت اسلامي وجدان‌ها كه عمق و دامنه‌ي بسياري گرفته است متعدد است و اينجا جاي طرح و تفسيرش نيست، اما، فكر مي‌كنم موثرترين عامل، به بن‌بست رسيدن روشنفكران اين عصر است و شكست علم و ناتواني ايدئولوژي‌ها و به ويژه، آشكار شدن نارسايي‌ها و كژي‌هاي سوسياليسم و ماركسيستي و سوسيال دموكراسي غربي است كه ايمدهاي بزرگي در ميان همه‌ي انسان دوستان و عدالتخواهان و جويندگان راه نجات نهايي مردم برانگيخته بود و در نهايت به استالينيسم و مائوئيسم منجر شده يا رژيم‌هايي چون رژيم اشميت و گي موله و كالاهان! و علم هم كه به جاي آن‌كه جانشين شايسته‌تري براي مذهب شود، كه ادعا مي‌كرد، سر از بمب اتم درآورد و غلام سرمايه‌داري و زور و در نتيجه، از انسان جديد، بدبختي غني و حشي‌اي متمدن ساخت و آزادي و دموكراسي هم ميدان بازي شد براي تركتازي بي‌مهار پول و شهوت و عارت آزاد مردم و لجن مال كردن همه‌ي ارزش‌هاي انساني.

ادامه نوشته

تاریخ خط در ایران

 

سعید نفیسی

استاد شادروان سعید نفیسیدر روایات زردشتی از داستان های ملی ایران چنین آمده است که طهمورث پیشدادی پس از آن که بر اهریمن پیروز شد هفت گونه خط را که به کسی یاد نمی داد به زور از او فراگرفت. در اسناد سریانی آمده است که زردشت کتاب اوستا را به هفت زبان سریانی و فارسی و آرامی و سگستانی و مروَزی و یونانی و عبری نوشته است. آیا هر یک از این زبان ها خطی نداشته اند ؟
ما می دانیم که در ایران پیش از اسلام خط سریانی و خط میخی برای پارسی باستان و خط آرامی و یونانی و عبری در میان یهود ایران رواج داشته است. پس می توان گفت که برای زبان سگستانی (سیستانی) و مروزی (زبان مرو) نیز خطی به کار برده اند

ادامه نوشته

دیرینگی زبان فارسی و تأثیرآن بر ادبیات عربی دوره ی جاهلیت  

 

توردی بردی یوا *

برگردان : رضا مرادی غیاث آبادی

پیشگفتار مترجم

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می برد و ناقض فرضیه ی پیدایش زبان فارسی در سده های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربی مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه هایی که عربی دانسته می شوند، دارای ریشه ای در زبان های ایرانی و دیگر زبان های متداول در بین النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه جزیره ی عصر جاهلی است و نشان می دهد که آمیختن این زبان ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

یادآوری این نکته نیز ضروری است که اصطلاح «جاهلی» در سراسر این گفتار برای تحقیر و تخفیف به کار برده نشده و صرفا یک اصطلاح متداول و شناخته شده برای دوران پیش از اسلام در شبه جزیره است.

ادامه نوشته

سنگ نبشته ها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه سوئز

 

سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف «کبوجیه / کمبوجیه دوم»، دومین پادشاه هخامنشی درآمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را بازیابند و یک بار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه ی اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه ی مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.

از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیه ی مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم ترین آثار به جای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.

ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه ی مصر دستکم از هزاره ی دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره ی سوم) در اندیشه ی ساخت چنین آبراهی بوده اند و در زمان فرعون «نخائو / نخو»(609 تا 594 پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود.

ادامه نوشته

شايعه يي به نام شريعتي

 

سوسن شريعتي
خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود*
انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد.

ادامه نوشته

کتيبه بيستون( کتيبه داريوش ) قسمت 2

 

ستون 2

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

ادامه نوشته

کتيبه بيستون( کتيبه داريوش ) قسمت 1

 

در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .

ادامه نوشته