دکتر هوشنگ طالع
نخستین باده کاندر جام کردند         ز چشم مست ساقی وام کردند
(عراقی)

زبانی را که امروز آن را به نام فارسی می نامیم، فرآیند دگرگونی و فراگشت زبانی است که نخستین بار، انسان با آن زبان با پروردگار، سخن گفته است. یا به گفته ی بهتر، با آن زبان کوشید تا از جزء به کل بپیوندد و «عالم خرد»(انسان) را با «عالم کلان»(جهان هستی)، دربندد.
در هزاره های پیش، زرتشت اسپنتمان، نخستین «باده» را که از «چشم مست ساقی» به «وام» گرفته بود، در جام تهی بشریت ریخت و از آن جهانی را تا به امروز و تا فرداهای ناشناخته، سرمست کرده و خواهد کرد.

بدون تردید اشاره ی «عراقی» در بیت بالا و غزل همراه آن و «رازی» که از آن سخن می گوید و حافظ شیراز سربلندی «دار» را از هویدا کردن «اسرار» از سوی منصور حلاج می داند و ... نخستین مردی است که توانست با وام گیری از چشم مستساقی، نخستین باده را در جام بشریت بریزد.
البته باید به یاد داشته باشیم که خیل عظیمی از وارستگان و فرهیختگان ملت ایران در درازای نزدیک به یک هزار و چهارسد سال، آن خم خانه ی بزرگ را از زبان اوستایی به زبان ملکوتی فارسی برگداندند تا در حافظه و روان تاریخ، جاودانه تر گردد.

گستره ی شگفت انگیز زبان فارسی

چنان که گفته شد، اشاره عراقی و در این راستا، اشاره ی دیگر وارستگان و فرهیختگان و پیروان مکتب عشق، بدون تردید به مبدا با نخستین کوشش انسان درگذر از خود و رسیدن به «او» ست. تا با معشوق به سخن درنیایی و در گفتار، تصور روی او را نداشته باشی، تا با ساقی سخن نگفته باشی و در سخن، چشم مست وی را ندیده باشی، از چشم مستش «وام» نتوانی گرفت و شرابی در جام نتوان کردن که هنوز پس از گذشت هزاره ها، بشریت از نوشیدن آن سرمست است.
زرتشت، با کلام و واژگانی که فرآورده ی سرمستی از آن خم خانه و جام و ساقی است، در قالب «گات»ها (سرود ها)، از فرود زمین با فراز آسمان سخن می گوید، به زبانی که پس از گذشت هزاره ها، در ریخت و واژگان فارسی امروزین (فارسی دری) سیلان دارد و زنده است.
از این روی و از آن جا که نخستین باده ی عشق را در جام این زبان ریخته اند، زبان فارسی را زبان «ملکوتی» می نامند و می دانند. گزافه نیست که اگر مردم ما بر این باورند که :
چو با آدمی، جفت گردد پری        نگوید پری، جز به لفظ دری
(عنصری)

آری، زبان فارسی فرزند زبانی است که نخستین بار انسان با آن از «عشق» سخن گفته است. سخنی که در درازای سده ها و هزاره ها، از سوی نخستین سراینده ی آن تا کلام جلال الدین بلخی، حافظ و سعدی شیراز و ... به اوج رسیده و امروز نیز در شعر نادر نارپور، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و ... هم چنان جاری است.
این همان سخنی است که حافظ شیراز، یکی از والا ترین سرایندگان و پرستندگان «عشق»، از آن در عجب است که :
یک قصه بیش نیست، حدیث عشق وین عجب      از هر زبان که می شنوم، تا مکرر است
شکر شکن شوند همه طوطیان هند             زین قند پارسی که به بنگاله می رود

(حافظ)

سال ها پیش در شهری « ون  کوور» (Van couver) کانادا همراه با خواهر و همسرش سوار تاکسی شدیم. راننده پس از لحظاتی کوش فرا دادن به گفت و گوی ما، به زبان انگلیسی گفت :
«من سخنان شما را می فهمم. اما نمی توانم به فارسی سخن گویم. چون از تبارش پرسیدم، گفت از هندوستانم و افزود که ما در این جا (وان کوور)، نشست های مرتبی برای خواندن مثنوی، حافظ و بیدل داریم و ...»

بی اختیار به یاد ابن بطوطه، جهانگرد مغربی (مراکشی) افتادم که در زمان سعدی به چین رفته بود و در میهمانی یکی از بزرگان آن دیار، دوشیزه یا بانویی خواننده، شعر سعدی شیراز را می خواند.
گرچه شاید قیاس این دو مورد در آغاز ناصواب آید؛ اما می تواند برای مرور کوتاهی بر سرنوشت زبان فارسی در این چند سده، مناسب باشد.

روزگاری نه چندان دور، زبان فارسی زبان نخست آسیا بود؛ این تنها ادعا نیست، بلکه در این راستا می توان به موارد زیر اشاره کرد :

نخست اینکه زبان فارسی به مانند زبان فرانسه که روزگاری دراز به عنوان زبان دربارهای اروپا به شمار می رفت، زبان دربارهای بخش بزرگی از قاره ی (کوره) پهناور آسیا بود. در «باب عالی» یا دربار عثمانی به فارسی سخن می گفتند و بسیاری از فرمان ها را به فارسی می نوشتند.
به یاد داشته باشیم که فرمان های «نیک»، یعنی فرمان هایی که در برگیرنده ی جاه، مقام، پاداش، رتبه و درجه و ... بود. به فارسی می نوشتند و «فرمان های بد» که در بردارنده ی حکم اعدام، مصادره ی اموال، نفی بلد و ... بود، به ترکی می نوشتند.
پاره ای از امپرتوران عثمانی به فارسی شعر نیز می سرودند.
زبان رسمی دربارهای محلی هند، فارسی بود و حتی پس از اشغال هندوستان از سوی امپراتوری انگلیس، تا زمان های دراز در دوران حکومت انگلیسی هند، همه ی فرمان ها به فارسی نوشته می شدند.
زبان رسمی امارت بخارا و خیوه و ... که وابسته به شاهنشاهی ایران بودند، نیز فارسی بود.

دوم اینکه زبان فارسی، در بخش بزرگی از آسیا زبان گفت وگو و در بخش بزرگ تری، زبان ارتباطی بود. زبان فارسی در بخش هایی از میان رودان (بین النهرین) سرزمین امروزی ایران، افغانستان، بخش هایی از افغانستان و در سرتاسر جمهوری های نوخاسته ی ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و ... زبان گفت وگوی مردم و زبان رسمی مردم بود.
از سوی دیگر، زبان فارسی در سرتاسر شبه قاره ی هند، قفقاز، آسیای میانه، بخش هایی از امپراتوری عثمانی و ... زبان ارتباط مردمان با یکدیگر بود.
بدین سان، زبان فارسی در بخش های بزرگی از آسیا، زبان ارتباطی بود و هم زمان به عنوان زبان گفت وگو زبان رسمی مردم نیز به شمار می رفت.
سه ضربه ی اساسی بر پیکره ی زبان فارسی در سده ی بیستم وارد آمد. از سویی با فروپاشی امپراتوری عثمانی و پیروزی ترک های جوان و دنبال کردن اندیشه ی بی پایه و بی بنیاد، پان ترکیسم از سوی وارثان امپراتوری عثمانی، «ترک سازی» در آسیای کوچک، روندی خشن و قهرآمیز به خود گرفت. در نتیجه حاکمان ترکیه کوشیدند تا پس از تغییر خط و جانشین کردن زبان محاوره به جای زبان ادبی، پیوندهای ژرف زبان ترکی با فارسی را گسسته و مخلوق جدیدی به وجود آورند. در این زمینه مراجعه به فرهنگ های ترکی در دوران امپراتوری و دوران اخیر، بسیار روشن گر است.

امپراتوری انگلیس، پس از استیلا بر هند، برای محو پیوندهای ژرف میان مردم هند و ایران، دست اندر کار ریشه کن کردن زبان فارسی به عنوان زبان ارتباطی مردم در هند شد. به طوری که امروز در شبه قاره، زبان انگلیسی به عنوان زبان ارتباطی، جای زبان فارسی را گرفته است.

تزارهای سرخ نیز پس از استیلا بر امپراتوری روسیه، با شدت وحدت، دست اندر کار ریشه کن کردن زبان فارسی در منطقه ی قفقاز و آسیای میانه شدند تا بتوانند به جای آن، زبان روسی را زبان ارتباطی مردمان مزبور قرار دهند و از همه مهم تر اینکه پیوندهای دیرین میان مردمان دو سوی مرزهای تجزیه را با کم رنگ کردن زبان فارسی، از هم بگسلند.
نخستین کوشش آنان در این راستا، برانداختن خط فارسی و جایگزین کردن آن با خط کریل یا سریل بود. همزمان با ایجاد مرزبندی های دروغین در آسیای میانه، جعل نام برای واحدهای ایجاد شده و جدا کردن شهرهای تاریخی چونان خجند، مرو، سمرقند و بخارا از یکدیگر، بزرگ ترین ستم را بر زبان فارسی در بنگاه اصلی آن یعنی «ایران ویج» و بنگاه زبان فارسی دری روا داشتند. نفرین زمانه بر این نا انسان های ضد فرهنگ !

درخت پر شاخ و برگ زبان های ایرانی

در این جا، برای ارج گذاری به زحمت دیگران و از همه مهم تر جبران کم مایگی خود در این زمینه، این بخش را از نوشتار بانو ویدا صارمی (مجله وهومن شماره 17 دی ماه 1377) وام می گیرم.

زبان های ایرانی، دارای شاخه های زیادی است، که فارسی امروزی نیز یکی از شاخه های آن و یا به گفته ی دیگر، نیرومندترین و پهناورترین شاخه ی آن می باشد.
بر پایه نظرهای مستشرقین که به نظریه ی کلاسیک مشهور است، زبان های ایرانی عبارتند از :

1. زبان های ایرانی باستان

مهم ترین این زبان ها، عبارتند از : اوستایی، فارسی باستان، سکایی و مادی. بدون تردید، زبان های دیگری نیز در این رده وجود دارند که تا کنون، نوشتاری از آن به دست نیامده است.
در این زمینه با احتمال زیاد می توان از سغدی کهن و ... نام برد. گروهی از مستشرقین بر این باورند که زبان های ایران باستان، خود فرزند زبان های دیگری، به نام زبان های ایران کهن می باشند.

2. زبان های ایرانی میانه

شامل زبان پهلوی یا پارسی میانه ( که عبارتند از : پارتی، ساسانی و ...)، تخاری، خوارزمی، سغدی و ...
برخی زبان شناسان بر این عقیده اند که دیرین ترین اثر زبان فارسی میانه، مربوط به زبان تخاری است که در شمال سرزمین کنونی افغانستان به دست آمده است.

3. زبان های ایرانی نو

این زبان ها عبارتند از : پارسی، کردی، گیلکی، و مازندرانی، تالشی، گالشی (گروهی از دانشمندان، این دو را از شاخه ی گیلگی می دانند)، سغدی نو، یغنابی، پشتون، لری، بلوچی، تاتی، گونه رازی، گویش تاجیک و زبان های پامبر، مانند ساری کولی، واریش، کاشمی، واخانی، آسی یا سکایی نو که دارای دو شاخه ایرونی و تیکرونی با دیگرونی است و نیز تعدادی زبان های دیگر.
گروهی از پژوهش گران زبان، از جمله آقای دکتر محمد علی سجادیه، اعتقاد دارند که دست کم باید موارد زیر را به نظریه ی کلاسیک (یا مستشرقین)، افزود :

نخست : در گروه زبان های ایرانی باستان
زبان هایی مانند خوزستان باستان، ایلامی، سومری و لولویی، با توجه به واژگان اصطلاح ها و پیوندهای فراوان آن ها با دیگر زبان های ایرانی و این که خاستگاه و زادگاه آن ها در فلات ایران بوده است، در رده ی زبان های باستان، قرار گیرند.

دویم : زبان هایی که به ظاهر غریب اند، اما در اصل نزدیک
زبان هایی مانند اردو پنجابی، آذری، داغستانی و ... گرچه همان گونه که اشاره شد به ظاهر غریب اند، اما سرشار از واژگان ترکیب ها، اصطلاح ها و ادبیاتی ایرانی می باشند.

سیُم : زبان های کشمیری و نورستانی (یا کافر ستانی)
این زبان ها، حتی به تایید و باور برخی از مستشرقین، از زبان های ایرانی به شمار می روند.
البته باید یادآوری گردد که هریک از زبان های ایرانی، دارای زیر شاخه های گوناگونی است. برای مثال کردی جدید، دارای چندین شاخه ی اصلی است. زیر شاخه های یاد شده، عبارتند از: لولو، زازا، کرمانجی، گورانی، کلهری و ...

اما با وجود همه ی این ناملایمات، امروز نیز فارسی و دیگر زبان های ایرانی، گستره ای از بلندی های پامیر تا کناره های دریای مدیترانه را در برمی گیرند. هنوز نیز «بام نشینان» جهان در تاشقورقان (تاشگورگان) به زبان فارسی سخن می گویند و کردان کناره های دریای مدیترانه، به یکی از زبان هایی از شاخه ی زبان های ایرانی.

مردمان جمهوری  تاجیکستان، اکثریت مردم جمهوری ازبکستان، بخش هایی از جمهوری ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان در آسیای میانه، به فارسی سخن می گویند. در قفقاز، هنوز آثار زبان فارسی پابرجاست و هم چنین در میان رودان.

در کنار ایران، در افغانستان نیز با وجود کوشش های بسیار انگلیس ها و انسان نمایان «طالبان»، این کشور یک کشور فارسی زبان است، طالبان در دوران سلطه ی خود کوشید تا با زور شلاق، زندان، شکنجه و قتل، یکی دیگر از شاخه های زبان فارسی، یعنی پشتو را به جای آن بنشاند.
چیزی که با وجود تلاش بسیار، امپراتوری انگلیس در بیش از یکسدوپنجاه سال و با وجود سپردن تاج و تخت سرزمین افغانستان به خاندان های پشتون تبار، از عهده ی آن برنیامده بود.

از سوی دیگر، کمابیش 25 میلیون تن از مردمی که در زیر سلطه ی حکومت ترکیه و حکومت های عربی قرار دارند، به زبان کردی سخن می گویند.

مهم این که مردم پاکستان که امروزه کمابیش 170 میلیون تن می باشند، به زبان اردو و یا یکی دیگر از زبان های ایرانی سخن می گویند. در هندوستان، بنگلادش، کشمیر، سیلان و ... هنوز فارسی نفوذ دارد و در زمینه ی ادبیات و شعر، کاربرد بسیار.
البته باید بدانیم که بیشتر زبان های هندی، مانند زبان اردو، دارای پیوند تنگاتنگ با زبان فارسی هستند. البته از یاد نبریم که همه ی زبان های شبه قاره ی هند از ریشه ی زبان های ایرانی اند و با آن، پیوندی ناگسستنی دارند.

هنوز هم، اگر به خود آییم و بخشی از آنچه را که در پای زبان عربی و انگلیسی و ... می ریزیم، هزینه ی گسترش زبان فارسی و حمایت از آن کنیم. می توان زبان فارسی و دیگر زبان های ایرانی را در جایگاه شایسته قرار داد.

از نخستین اقدام ها، فراخوان فرهیختگان این سرزمین و دیگر سرزمین های پهنه ی فرهنگی زبان های ایرانی، به نشان دادن راهکارها و راهبردها در زمینه ی حمایت و گسترش زبان فارسی است. از اقدام های دیگر، ایجاد فرهنگستان مشترک زبان های ایرانی و نیز پژوهش و آشکارتر کردن پیوندهای زبان های ایرانی و ... می باشد. امید چنین باد که فرهیختگان مسولیت های خود را ژرف تر درک کنند و مسولان نیز.
برای فردا چه اندیشیده ایم ؟

سده ی بیست و یکم و هزاره ی سوم میلادی، در مقایسه با دستاوردهای بشر در هزاره ها و سده های پیشین، سده و هزاره ی «فراز انسان» است. فرا رفتن از آن چه که در گذشته و حال به گونه ی پندار و وهم  (و آن هم به صورت نادقیق و ناپخته) در مخیله ی برخی از دانایان قرار داشته و دارد. «سده و هزاره ی فراز» بدون تردید سده ی جهانی شدن نیز هست، سده ی نزدیک تر شدن مردمان به یکدیگر و در این فرآیند، دوران بهره گیری از زبان های کم تر برای سخن گفتن و تبادل اندیشه با یکدیگر.

راستی را، کدام زبان ؟

راستی را، کدام زبان، زبان نخست گفت و گو میان مردمان خواهد بود ؟ کدام زبان به عنوان زبان علم خود را نشان خواهد داد ؟ کدام زبان را مردمان برای بازگو کردن معانی فلسفی برخواهند گزید ؟ زبان شعر و ادب، کدام خواهد بود و ...؟ در این میان، پرسش اساسی این است که زبان ملکوتی فارسی، چه سرنوشتی خواهد داشت ؟

راستی را، امروز کدام سازمان با کدام آرمان گرایی و کوله بار سنگین علمی، وظیفه ی پاسداری و گسترش زبان فارسی را به عهده دارد. مهم این که پاسخ گوی این پرسش که مقام زبان فارسی در سده ی بیست و یکم و هزاره ی سوم میلادی چه خواهد بود. به عهده ی کدام سازمان برخاسته از بطن و متن مردم و ملت ایران است ؟

هنگام ورود به سده ی بیستم، به دلیل ناکافی بودن انباشت دانش در کشور از آن مهم تر عدم توفیق در رهنمون شدن مردم کشور به دانش اندوزی و در این فرایند «تهی دستی»، نتوانستیم در این بازار داد و ستد دانش با «دستاری پر» از بازار سده ی بیستم، به قرن بیست و یکم پای نهیم.
هر گاه در بر همین پاشنه بچرخد و ملت ایران نتواند زنجیرهای جهل و خرافه را در هم گسلد و واقعیت جهان امروز و فردا را بشناسد و نداند که به گفته ی فردوسی بزرگ «توانایی در دانایی» است، این بار نیز به دلیل تهی دستی، به گفته ی سعدی شیرازی، با دستار خالی از این بازار «رقابت» و یا به گفته بهتر «تنازع بقاء» بیرون خواهد آمد.
ای تهی دست رفته در بازار         ترسمت، پر نیاوری دستار
(سعدی)