دریغها و آرزوها -1355 ( دکتر شریعتی

دریغها و آرزوها -1355

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان و در دو بخش آرزوها در مجموعه آثار27- بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- و دریغها در مجموعه آثار 25- انسان بی‌خود- منتشر شده است. این مقاله متن پیاده شده نواری خصوصی است که در اواخر عمر پر شده است.

پسرم، نمیخواهم برایت سخنرانی کنم، نه قصدش را دارم و نه حالش را.
زندگی را در فرهنگ اروپائی، هشتاد سال معدل می‌گرفتند و چهل سال را نیمه‌راه زندگی می‌نامیدند. «دانته» در جلد اول بهشت و دوزخ و برزخ که با این عبارت آغاز می‌شود: «در نیمه‌راه زندگانی ما»، مقصودش چهل‌سالگی است. براین اساس، من به نیمه‌راه زندگانی خویش رسیده‌ام؛ اما من نه در فرهنگ غربی که در شرق زندگی می‌کنم، معدل عمر ما خود چهل سال نیست و اگر عمر امثال مرا ملاک بگیری که اساس بر جوانمردگی است.
بهرحال احساس می‌کنم که دیوارها از پیرامون من دم‌به‌دم، لحظه‌به‌لحظه به من نزدیکتر می‌شوند؛ اندک‌اندک احساس می‌کنم که بر روی سینه‌ام فشار می‌آورند. در پشت هر دیوار کمینی، از هر سایه‌ای خطری و از هر گوشه توطئه‌ای؛ اینست فضائی که در آن تنفس می‌کنم. متأسف نیستم، زیرا تأسف حالتی است، دریغی است که بر عزیزی باید خورد و من خود را کوچکتر از آن می‌بینم که برای از دست رفتنش حتی شایسته باشد که افسوسی خورد و دریغی داشت.

ادامه نوشته

شب قدر (دکتر شریعتی

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

ادامه نوشته

اگر پاپ و مارکس نبودند (دکتر شریعتی)

 

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 22- مذهب علیه مذهب- و به عنوان ضمیمه سوم منتشر شده است.

اگر پاپ و مارکس نبودند

اگر پاپ و مارکس نبودند، هم فلسفه‏ی تاریخ به گونه‏ای دیگر تدوین می‏شد و هم نهضت عدالت‏خواهی و ضد طبقاتی و ضد استثماری و گرایش وجدان عصر ما به سوی سوسیالیسم و نفی نظام سرمایه‏داری در جهان، که در این یک قرن گسترش یافته و جهت فکری عام روشن‏فکران جهان را مشخص ساخته است، به گونه‏ای دیگر طرح می‏شد.
در اروپا، پاپ که مظهر نیروی مذهب و وارث تاریخ مذهب تلقی می‏شد، مذهب را به صورت یک نظام فکری متحجر و ارتجاعی، و در عین حال، وابسته به دیگر طبقات حاکم، یعنی زورمندان و زرمندان ساخته بود و طبیعی است که مذهب نقش توجیه وضع موجود و تسکین توده‏های محروم و جانشین کردن بهشت موعود در اذهان مردم، به عنوان جبران جهنم موجود در زندگی آنان باشد. چنان‏که همه‏ی استعدادهای متعالی انسانی، چون فلسفه و عقل و منطق و هنر و ادبیات و علوم، چنین بود.
پس از رنسانس، که عقل و علم آزاد شدند و ملت‏های اروپایی از سلطه‏ی حکومت امپراتوری پاپ نجات پیدا کردند و استقلال خود را به دست آوردند و به سرعت رشد پیدا کردند و به جای فئودال‏های پراکنده، ملت‏های نیرومند تشکیل شدند و به جای تقلید و تکرار کلمات قصار قدما و علم و عقل، به کشف و عقل پرداختند، خودبه‏خود روح آزادی‏خواهی و روشن‏فکری و بینش علمی و منطق علمی جدید در برابر نیروی مذهب جهت‏گیری کرد و مذهب رسمی هم در برابر آن به مقاومت پرداخت. رشد بورژوازی هم که اساساً با روح زیبایی و خیر و معنویت و تعالی وجودی و ارزش‏های متعالی اخلاق انسان مغایر است و با پول‏پرستی بیش‏تر دم‏ساز است تا خداپرستی، این جهت‏گیری ضد مذهبی را تقویت کرد. به‏خصوص که نمایندگان نهضت علمی و فکری پس از رنسانس، روشن‏فکرانی بودند که از میان طبقه‏ی متوسط، یعنی بورژوای نوپای اروپا برخاسته بودند. طبیعی است که هم از نظر روح طبقاتی با روح مذهب بیگانه بودند و حتّی از آن بیزار بودند، و هم از نظر طبقاتی به این دلیل که نظام فئودالیته‏ی قرون وسطی را عقب می‏راند، به ویرانی آن همت گماشته بودند و مذهب رسمی موجود، رؤسای فکری و فرهنگی آن نظام بوده، طبعاً با مذهب نیز درافتادند.

ادامه نوشته

شهادت (دکتر شریعتی)

 

نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 19-حسین وارث آدم - منتشر شده است. این سخنرانی در تاریخ 6/12/1350و در حسینیه ارشاد ارائه شده است.

شهادت
خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ادامه نوشته

تولد دوباره اسلام

 

تولد دوباره اسلام

نوشته ای که در پی خواهد آمد با عنوان «تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» و در مجموعه آثار27 – بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- منتشر شده است. این گفتار در ابتدای سال 1356( یعنی حدود دو ماه قبل از شهادت شریعتی) بر روی نواری ضبط شده و پس از پیاده شدن توسط خود وی تا حدی ویرایش شده است. با توجه به احتمال یورش ساواک به منزل شریعتی در ان سالها وی برخی گفته‌های خود را بر نواری ضبط می‌کرد تا بعد پیاده شده و تدوین گردد. متاسفانه قسمت آخر این نوار قبل از انکه کاملا پیاده شود مفقود گردیده است.

ادامه نوشته

نامه به پدر ( دکتر شریعتی)

 

نامه‌ای که در پی خواهد آمد در مجموعه آثار 1- با مخاطب‌های آشنا- منتشر شده است. این نامه آخرین نامه‌ی او به پدرش است که قبل از طلوع دوشنبه 26 اردیبهشت 1356 و پیش از خروج آخرینش از ایران نوشته است.

 

نامه به پدر
پدر، استاد و مرادم!
به روشني محسوس است كه اسلام دارد تولدي دوباره مي‌يابد. عوامل اين بعثت اسلامي وجدان‌ها كه عمق و دامنه‌ي بسياري گرفته است متعدد است و اينجا جاي طرح و تفسيرش نيست، اما، فكر مي‌كنم موثرترين عامل، به بن‌بست رسيدن روشنفكران اين عصر است و شكست علم و ناتواني ايدئولوژي‌ها و به ويژه، آشكار شدن نارسايي‌ها و كژي‌هاي سوسياليسم و ماركسيستي و سوسيال دموكراسي غربي است كه ايمدهاي بزرگي در ميان همه‌ي انسان دوستان و عدالتخواهان و جويندگان راه نجات نهايي مردم برانگيخته بود و در نهايت به استالينيسم و مائوئيسم منجر شده يا رژيم‌هايي چون رژيم اشميت و گي موله و كالاهان! و علم هم كه به جاي آن‌كه جانشين شايسته‌تري براي مذهب شود، كه ادعا مي‌كرد، سر از بمب اتم درآورد و غلام سرمايه‌داري و زور و در نتيجه، از انسان جديد، بدبختي غني و حشي‌اي متمدن ساخت و آزادي و دموكراسي هم ميدان بازي شد براي تركتازي بي‌مهار پول و شهوت و عارت آزاد مردم و لجن مال كردن همه‌ي ارزش‌هاي انساني.

ادامه نوشته

شايعه يي به نام شريعتي

 

سوسن شريعتي
خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود*
انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد.

ادامه نوشته

امام علی (ع) از دیدگاه دکتر شریعتی

 

چهرهايي كه مي‌خواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم، داراي اين خصوصيات است. البته اين كامل‌ترين خصوصياتش نيست، اما اساسي‌ترين آنهاست


علي (ع) نخستين نسل در انقلاب اسلامي، علي (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)، علي (ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، علي (ع)، ‌مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، علي (ع) ‌مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو، علي (ع) ‌فيلسوف، علي (ع) مظهر بينش‌ها و ابعاد متضاد، علي (ع) ‌زهد انقلابي و عبادت، ‌تكيه بر عدالت، علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقت‌ها و ارزش‌ها، علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انسان‌دوستي.

درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس مي‌كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه‌هاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي مي‌گرييم كه از شمشير ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس مي‌كند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نمي‌شناسيم!

بايد اين درد را بشناسيم، ‌نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي‌كند و ... ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم.

ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه مي‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه مي‌تواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، ‌به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال مي‌بينيم كه با داشتن علي (ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيده‌ايم!

در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن» از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع مي‌شود و اين مرحله‌اي است پس از شناخت و پس از عشق.


بنابراين ما يك ملت «دوستدار علي (ع) » ‌هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) »‌! چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) ‌وار بودن، علي (ع) ‌وار انديشيدن، علي (ع) ‌وار احساس كردن در برابر جامعه، ‌علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علي (ع) ‌وار زيستن، علي (ع) ‌وار پرستيدن و علي (ع) ‌وار خدمت كردن است.

دکترعلي شريعتي

شريعتي و تصوف / الیزابت سریه

متنی که در پیش روی شماست ترجمه بخشي از فصل «تصوف و تصوف ستيزان معاصر» از كتاب صوفيان و صوفي ستيزان Sufis and Anti - Sufis است که توسط خانم اليزابت سريه Elizabeth Sirriyeh نوشته شده و انتشارات Curzon آنرا در سال 1999 منتشر كرده است. آقای منصور معتمدي این متن را ترجمه کرده و پیش از این در تاریخ 31/3/80 در روزنامه ایران منتشر شده است. 


ادامه نوشته

مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح/دکتر  علی شریعتی     

این نوشته متن کوتاهی از میان یادداشتهای علی شریعتی است که پیش از این در مجموعه آثار وی منتشر نشده است. بخشهایی از این متن پیشتر در کتاب یادگاران مانا آمده بود. در ضمن در متن زیر بجای اسامی افراد ... گذاشته شده است. 

مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح 
علي شريعتي 
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام 
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.



منبع :اعتماد



نجواي دردمندانه دکتر شريعتي با حضرت زينب (س)

 

و شما دو تن، اي خواهر! اي برادر!
اي شما که به انسان بودن معني داديد و به آزادي جان! و به ايمان و اميد، ايمان و اميد! و با مرگ شکوهمند خويش به حيات، زندگي بخشيديد .
آري اي دو تن!
از آن روز دردناک که خيال نيز از تصورش مي هراسد و دل از دردش پاره مي شود، چشم هاي اين ملت از اشک خشک نشده است .
توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما مي گريد. مگر نه عشق تنها با اشک سخن مي گويد.
يک ملت در طول يک تاريخ در اندوه شما ضجه مي کند. به جرم اين عشق تازيانه ها خورده و قتل عام ها ديده و شکنجه ها کشيده و هرگز براي يک لحظه نام شما دو تن از لبش و ياد شما از خاطرش و آتش بي تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازيانه اي که از دژخيمي خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلويش نقش کرده است.
اي زينب! اي زينب! اي زبان علي در کام!با ملت خويش حرف بزن.
اي زن! اي که مردانگي در رکاب تو جوانمردي آموخت! زنان ملت ما، اينان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي افکند، به تو محتاج اند. بيش از همه وقت.

اي زينب! اي زبان علي در کام! اي رسالت حسين بر دوش! اي که از کربلا مي آيي و پيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاريخ مي رساني . اي زينب! با ما سخن بگو .
جهل از يک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوي ديگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان مي کشاند . و از خويش و از تو بيگانه شان مي سازد . آنان را بر استحمار کهنه و نو , بر بندگي سنتهاي پوسيده و دعوت هاي اپن , بر ملعبه سازان تعصب قديم و تفنن جديد , به نيروي فريادهايي که بر سر يک شهر؛ شهر قساوت و وحشت مي کوبيدي و پايه هاي يک قصر؛قصر جنايت و قدرت را مي لرزاندي برآشوب!
تا در خويش برآشوبند و تاروپود اين پرده هاي عنکبوت فريب را بدرند و تا در  برابر اين طوفان بر باد دهنده اي که به وزيدن آغاز کرده است، ايستادن را بياموزند. و اين ماشين هولناکي را که از او يک بازيچه جديد مي سازد , باز براي استحمار جديد، براي اغفال جديد، براي پر کردن ايام فراغت و براي بلعيدن حريصانه آنچه که سرمايه داري به بازار مي آورد و براي لذت بخشيدن به هوس هاي کثيف بورژوازي، براي شور آفريدن به تالارها و خلوت هاي بي شور و بي روح اشرافيت جديد و براي سرگرمي زندگي پوچ و بي هدف و سرد جامعه ي رفاه , در هم بشکنند!
و خود را از حرم هاي اصالت قديم و بازارهاي بي حرمت جديد به امامت تو اي زينب! نجات بخشند!
اي زينب! اي زبان علي در کام! اي رسالت حسين بر دوش!
اي که از کربلا مي آيي و پيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاريخ مي رساني . اي زينب! با ما سخن بگو .
مگو که بر شما چه گذشت ؟ مگو که در آن صحراي سرخ چه ديدي ؟ مگو که جنايت در آنجا تا به کجا رسيد ؟ مگو که خداوند آنروز عزيزترين و پرشکوه ترين ارزش ها و عظمت هايي را که آفريده است يکجا در ساحل فرات و بر روي ريگزارهاي تفتيده بيابان طف چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا مي بايست بر آدم سجده کنند .
تو خود شهيدي هستي که از خون خويش کلمه ساختي، همچون برادرت که با قطره قطره خون خويش سخن مي گويد.
آري زينب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو که دشمنانتان چه کردند؟ و دوستانتان چه کردند ؟
آري اي پيامبر انقلاب حسين! ما مي دانيم. ما همه را شنيده ايم .
تو پيام کربلا را، پيام شهيدان را، به درستي گذارده اي .
تو خود شهيدي هستي که از خون خويش کلمه ساختي، همچون برادرت که با قطره قطره خون خويش سخن مي گويد.
اما بگو اي خواهر! بگو که ما چه کنيم ؟
لحظه اي بنگر که ما چه مي کشيم ؟ دمي به ما گوش کن تا مصايب خويش را با تو بازگوييم .
با تو اي خواهر مهربان!
اين تو هستي که بايد بر ما بگريي. اي رسول امين برادر! که از کربلا مي آيي و در طول تاريخ بر همه نسل ها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني.
اي که از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نوشکفته آن ديار را هنوز به دامن داري! اي دختر علي! اي خواهر! اي که قافله سالار کاروان اسيراني! ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر.

شهادت

  دانلود کتاب شهادت از دکتر شریعتی به مناسبت فرا رسیدن محرم

دانلود کتاب شهادت از دکتر شریعتی

امام حسین از دیدگاه دکتر علی شریعتی

حسين ؛ بيشتر از آب , تشنه لبيك بود . اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند.

دکتر علي شريعتي متفکر و انديشمندي بود که در يک دوره تاريخي، تاثير فزاينده‌اي بر انديشه‌هاي فرهنگي و اجتماعي گذاشت.
وي درباره برخي‌از حوادث تاريخي و مذهبي ازجمله حادثه کربلا ديدگاه‌هايي را عنوان کرده است.
برخي از سخنراني‌ها و نوشته‌هاي شريعتي در مورد شهادت امام حسين (ع) و حادثه کربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار مي‌رود.
تاثير امام حسين (ع) بر انديشه‌هاي دکتر شريعتي و خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده مي‌شود.
بازتاب حماسه حسيني در جولان فکر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق است به گونه‌اي که بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با رويکرد به حادثه کربلا تحليل و ارزيابي مي‌کند.
پرداختن به عاشوراي حسيني از منظر دکتر شريعتي بيشتر انعکاس يک قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسي و بي‌تاب اوست.

ادامه نوشته

سخنرانی دکتر چمران به هنگام دفن دکتر شريعتی

ای علی؛ هميشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت، و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو

مرثيه می‌خوانم!ای علی من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگوارتر از آنی که به گريه و لابه

ما احتياج داشته باشی...ای علی گفتی که هرکس گفتنی‌هايی دارد - و شخصيت هر انسانی به اندازه

ناگفتنی‌های اوست. و من اضافه می‌کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی ديگر به اندازه

ناگفتنی‌های است که می‌توانم با او در ميان بگذارم - و از این ناگفتنی‌ها که می‌خواستم بازگو کنم، بی

نهايت داشتم...ای علی من دردمندم، دل شکسته‌ام، زير کوهی عظيم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده

شده‌ام، ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده

کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی ‌بياسايم، عقده‌های باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنی‌های

فراوان را که همچون دريا بر قلبم موج می‌زند با تو بگويم، عقل را به عقلان واگذارم‌، زمام اختيار را بدست

دل بسپارم‌، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکسته‌ام می‌گذرد‌، بدون ترس و شرم بازگو کنم‌، می‌خواستم

که بر بالهای خيال تو بنشينم و تا وادی نيستی پيش برانم و از درد هستی بياسايم‌، خوش داشتم که

وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم‌، و تو‌، نی وجودم‌، سرود عشق، و آوای تنهايی، و آواز

بيابان و موسيقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشايم‌، و تو اکثير صفت

غمهایکثيف را بر به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زيبايی مبدل کنی‌، و سوز و گداز درونم

راتسکين بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جديدی از ظلم و ستم را که به شيعيان علی و حسين

می‌گذرد به تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه بازی‌های کثيفی را که از زمان

ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.ای علی؛ شايد تعجب کنی اگر بگويم که

همين هفته گذشته که به محور جنگ "بنت جبيل" رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم "تل

مسعود" در ميان جنگندگان "امل" گذراندم فقط يک کتاب با خودم بردم و آن کوير تو بود. کويری که يک

عالم معنی و غنا داشت‌، و مرا به آسمان ها می‌برد و به ازليت و ابديت متصل می‌کرد، کويری که در آن

آوای عدم را می‌شنيدم‌، از فشار وجود می‌آراميدم‌، به ملکوت آسمان پرواز می‌کردم و در دنيای تنهايی به

درجه وحدت می‌رسيدمای علی؛ تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی، و من ناله درد مندان

را از حلقوم تو می‌شنوم‌، خروش اعتراض آنها را در فرياد رعد آسای تو می‌يابم‌، سرنوشت هزاران کارگر

بدبخت را از دريچه چشم تو می‌بينم که زير تازيانه جالادان فرعون جان می‌دهندو زير تخته سنگ‌ها دفن

می‌شوند، و من صدای خرد شدن استخوان‌های نحيف آنها را زير تخته سنگ‌ها می‌شنوم، و ضجه درد

مندان و ناله زجر ديدگان دلم را به درد می‌آورد.ای علی؛ دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر

کوفتند، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر می‌نامند، تو

را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمی‌توانست تو را تحمل کند، و

رشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد.قسم به غم که تا

روزگاری که دريای غم بر دلم موج می‌زند‌، ای علی تو در قلب من زنده و جاويدی‌.قسم به ناله درد مندان

و آه بينوايان، و اشک يتيمان‌، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد‌، تو ای علی در جوش و

خروش زنجيريان و محرومان حيات داری...

آیت‌الله خامنه‌ای:شريعتي «آنتی تز» جریان روشنفكری ضد اسلامی بود

سه شنبه 29 خردادماه 1386 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دكتر شریعتی را نه تنها از ورای كتابها و نوارهای سخنرانی بلكه به عنوان یك دوست، یار و همراه می‌شناخته و بارها با یكدیگر در مشهد و تهران و در جریان مبارزات، گفتگو و تبادل نظر داشته‌اند، لذا به زیر و بم تفكرات شریعتی آشنا بوده‌اند.

متن زیر بخشی از مطالبی است که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی خود در سال 59 به مناسبت سالگرد فوت دكتر شریعتی در مسجد اعظم قم، بیان فرموده‌اند (روزنامه جمهوری اسلامی، 4/4/59، ص12):

ادامه نوشته

سخن هایی زیبا از شهید دکتر علی شریعتی

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

8.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

9.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.

۱۰.وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.

۱۱.اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

۱۲.اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است.

۱۳.وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

۱۴.اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.

سروده شریعتی برای امام خمینی

فریاد روزگار ماست
روح خدا
در روزگار قحطی هر فریاد
در روزگار قحطی هر جنبش
فریاد روزگار ماست
آری در روزگار مرگ اصالتها
بی تو دگر چه بگویم
چه را بسرایم
ای مطلع تمام سرودها
بی تو فرو نشسته دگر فریاد
تنها شده است هر چه که انسانیت
در پایتخت غارت و خون
جز وحشت و هراس نمی بینم
این درد را با که بگویم
که هر ورق از هر کتاب
ترس را فریاد می کند
حتی پلاس کهنه خیابان هم
تجربه کرده است ترس را
اینک سیاه بینمش
تا بر تو باز شود
که راست می گویم
در هر کرانه این شهر بی طپش
سگهای زنجیری
سگهای دست آموز
در چشمهای بیدار
ترس را نشانده اند آنها
هر روز می درند
هر روز می برند
و پاداش را
از دست گرگ می گیرند
در پایتخت غارت و خون
سگهای زنجیری
آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند
بی تو در پایتخت دیو دماوند
سیاوشها و کاووسها در بندند
ای کاش رستم
کاووسها را نمی رهاند
تا اینگونه گشاده دست
در بند بخواهد رستم را
در خون کشد سیاوش را
بی تو من از خمین گذشتم
افسرده بود و سرد
نام تو را زمزمه می کرد روز و شب
فریاد روزگار ماست
روح خدا
بانگ تعهد و رسالت
بانگ خدا و خون
اینک تو ای سلامت پویا
ای کرامت بی مرز
بر این زمین تشنه ببار
آری آری
تا زاید این
سترون فرسوده
گلهای سرخ شهادت را
تا باز در نبض شهر تپد
فریاد آری
تو ای سخاوت بی حد ببار بر جنگل
تا باز این درخت خفته شود بیدار
تا باز آن جوانه کند فریاد!


 

امام خمینی(س) از دیدگاه شریعتی:

 

شریعتی، مروج آرمان امام خمینی

دکتر شریعتی در کتاب‌ خودسازی‌ انقلابی‌ از امام‌خمینی‌ که‌ در مقابل‌ صهیونیزم‌ موضع‌ گرفت‌ و از آرمان‌ فلسطین‌ دفاع‌ کرد، تجلیل‌می‌کند. وی‌ همچنین‌ از آیت‌الله‌ خمینی‌ به‌ عنوان‌ "مرجع‌ بزرگ‌ عصر ما" نام‌ می‌برد و در ترسیم‌ خط‌ قیام‌ روحانیت‌ می‌نویسد:
"... ظهور روح‌های‌ انقلابی‌ و شخصیت‌های‌ پارسا، آگاه‌ و دلیری‌ که‌ به‌ خاطروفادار ماندن‌ به‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ و پاسداری‌ از حرمت‌ و عزت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ گاه‌ به‌ گاه‌ در برابر استبداد، فساد و توطئه‌های‌ استعمار قیام‌ می‌کرده‌اند،از این‌ گونه‌ است‌ قیام‌هایی‌ که‌ از زمان‌ میرزای‌ شیرازی‌ تا اکنون‌، آیت‌الله‌ خمینی‌،شاهد آن‌ بوده‌ایم‌."
شریعتی‌ قیام‌ خرداد 42 را گسستن‌ پیوند روحانیت‌ و سلطنت‌ که‌ در شیعه‌400 سال‌ بعد از صفویان‌ دوام‌ داشت‌ ارزیابی‌ می‌کند و امام‌ خمینی‌ را چنین‌ توصیف ‌می‌کند: "در خاموش‌ترین‌ ایامش‌ ناگاه‌ خفته‌ای‌ از این‌ اصحاب‌ افسوس‌ بیدار می‌شود و ازکهف‌ حجره‌ای‌ بیرون‌ می‌پرد و ابوذروار بر سرقدرت‌ فریاد می‌زند و اسرافیل‌وار در صور قرآن‌ می‌دمد و گورها را برمی‌شوراند و امنیت‌ سپاه‌ قبرستان‌ را برمی‌آشوبد و محشر قیامتی‌ برپا می‌کند."
این‌ مواضع‌ آشکار شریعتی‌ در مورد امام‌ خمینی‌ بود. اسناد ساواک‌ نشان‌ می‌دهد شریعتی‌ در نهان‌ نیز در پی‌ ترویج‌ امام‌ خمینی‌ بود. طبق‌ گزارش‌ ساواک‌، شریعتی‌ پس‌ ازبسته‌ شدن‌ حسینیه‌ به‌ طرف‌داران‌ خود دستور داده‌ است‌ که‌ در مجالس‌ به‌ نام‌ طرف‌داران ‌آیت‌الله‌ خمینی‌ با معممین‌ و طلاب‌ بحث‌ نموده‌ و آنان‌ را به‌ طرف‌داری‌ خمینی‌ گرایش ‌دهند.
منبع: خبرگزاری شبستان

دکتر علی شریعتی و امام خمینی(ره) در آیینه خاطرات

 دکتر علی شریعتی روشنفکر فراروایت ها است. او را می توان بصورت توأمان منتقد سرسخت مارکسیست های دوآتشه دهه چهل و روحانیون عوام زده ای دانست که در کلام امام به روحانی نمایان تعبیر شده اند. شریعتی که نمونه بارز تئوری مذهب در برابر مذهب بود، سالها مورد بی مهری مذهبی های سطحی نگر و سوسیالیست های مادی گرا قرار گرفت. او اگر محتوای مارکسیسم را مورد نقد و نفی قرار داد، محتوای تشیع را با استفاده از ادبیات انقلابی چگوارا، چون موم بر حلقوم دانشجویان دهه چهل ریخت و آنان را که در اختاپوس کمونیسم گرفتار بودند نجات داد. عده ای تلاش داشتند بی توجه به همه خدمات بی اندازه او به انقلاب و اسلام، این روشنفکر متعهد را بخاطر اندک اشتباهاتش، در برابر انقلاب و رهبر کبیر آن بگذارند. اما آنگونه که از خاطرات یاران امام برمی آید، آن کوته نگران، در رسیدن به مقصود خود ناکام ماندند چرا که روح الله الموسوی الخمینی به عنوان مرجع روشنفکر و دوراندیش فرق بین کسروی و شریعتی را می دانست و عمق سخن معلم شهادت را خدمتی صادقانه به انقلاب می شناخت. آنچه در ذیل می آید بازخوانی بخشی از این خاطرات است که در آن پرده از نگاه منصفانه و حاذقانه امام به شریعتی برداشته شده است.

برای خواندن خاطرات به ادامه مطلب تشریف ببرید

 

ادامه نوشته

به مناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.


دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

دانلود کتابهای دکتر شریعتی و سخنرانی ها

نه در حالت بمان نه در جايت
همواره روحي مهاجر باش
به سوي مبداء
به سوي آنجا كه مي‌تواني انسان باشي
به سوي آنجايي كه مي‌تواني جهاد كني
به سوي آنجايي كه مي‌تواني از آنچه
هستي و هستند
فاصله بگيري

دکتر علی شریعتی

برای دانلود کتابها به ادامه مطلب تشریف ببرید

ادامه نوشته

شریعتی در گذر زمان...

                                                     

دكتر علي شريعتي ،كه در اواخر دههء پنجاه با استفاده ابزاري از آثار و انديشه هاي او جوانان و دانشجويان را به سمت خود كشيدند(پخش سخنراني شريعتي مثل" فاطمه فاطمه است" از بلندگو ها يا چاپ كتب شريعتي)؛ اما همين شريعتي در دهه ي شصت بايكوت شد و شريعتي يك ملحد مخالف روحانيت و اسلام شد.

شريعتي دهه ي شصت، شريعتي مسلمان ماركسيست نما بود، شريعتي غربزدهء مخالف سنت اسلام بود؛ شريعتي دهه ي شصت دانشجوي پاريسي بود كه از اسلام و فقه چيزي نميدانست؛ شريعتي كه، بجاي جنگ با دشمن، سازش پذير بود،در دهه ي شصت بايد نام شريعتي را زير لب به زبان مي آورديم.دهه ايي كه مراسم سالگرد براي شريعتي خطري بزرگ بود.

در اوايل دهه ي هفتاد با اوجگيري تفكرات روشنفكران ديني، همانهايي كه به پشتوانه ي نام و انديشه ي شريعتي اوج گرفتند، شريعتي را به عنوان سنتگرايي كه دم از امت و امامت ميزد معرفي ميكردند.

شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي سنتي و ناقد چشم بسته ي مدرنيته نام گرفت. شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي بود كه افكار 1400 سال قبل را پرورش ميداد.شريعتي كهنه پرست و اسطوره ساز بود. شريعتي كه، بجاي گفتمان، مبارزه جو و جنگ طلب بود.

شريعتي كه،اگر كسي بجاي سروش زيباي فلسفه ي غرب و بحث درباره ي جدل پوپر و هيدگر، دم از او ميزد، خائن به گنج مدرنيته بود و عقب افتاده ي فلسفه نفهم!

و حالا در دهه ي هشتاد، شريعتي ، انقلابي دلسوز شده كه در فكر تشكيل حكومت اسلامي بوده است.

چرا بادبادكهاي تبليغاتي ها اينچنين بنده ي حزب بادند؟!؟!

جمله اي از دكتر علي شريعتي جزو تاريخ كلمات قصار شده كه:" بدترين حمله،دفاع بد كردن است"