۱ - داستان ذوالقرنين در قرآن
قرآنكريم متعرض اسم اووتاريخ زندگى وولادت ونسب وساير مشخصاتش نشده . البته اين رسمقرآن كريم در همه موارد است كه در هيچ يك از قصص گذشتگان به جزئيات نمى پردازد. درخصوص ذو القرنين هم اكتفا به ذكر سفرهاى سه گانه اوكرده ، اول رحلتش به مغرب تاآنجا كه به محل فرورفتن خورشيد رسيده وديده است كه آفتاب در عين((حمئة((ويا((حاميه((فرومى رود، ودر آن محل به قومى برخورده است . ورحلت دومش ازمغرب به طرف مشرق بوده ، تا آنجا كه به محل طلوع خورشيد رسيده ، ودر آنجا به قومىبرخورده كه خداوند ميان آنان وآفتاب ساتر وحاجبى قرار نداده .

ورحلت سومش تا بهموضع بين السدين بوده ، ودر آنجا به مردمى برخورده كه به هيچ وجه حرف وكلام نمىفهميدند وچون از شر ياجوج وماجوج شكايت كردند، وپيشنهاد كردند كه هزينه اى دراختيارش ‍ بگذارند واوبر ايشان ديوارى بكشد، تا مانع نفوذ ياجوج وماجوج در بلادآنان باشد. اونيز پذيرفته ووعده داده سدى بسازد كه ما فوق آنچه آنها آرزويش را مىكنند بوده باشد، ولى از قبول هزينه خوددارى كرده است وتنها از ايشان نيروى انسانىخواسته است . آنگاه از همه خصوصيات بناى سد تنها اشاره اى به رجال وقطعه هاى آهنودمه اى كوره وقطر نموده است .
اين آن چيزى است كه قرآن كريم از اين داستانآورده ، واز آنچه آورده چند خصوصيت وجهت جوهرى داستان استفاده مى شود: اول اينكهصاحب اين داستان قبل از اينكه داستانش در قرآن نازل شود بلكه حتى در زمان زندگى اشذوالقرنين ناميده مى شد، واين نكته از سياق داستان يعنى جمله((يسئلونك عن ذى القرنين((و((قلنا يا ذا القرنين((و((قالوا يا ذى القرنين((به خوبى استفاده مىشود،


ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه : 523

(از جمله اول برمى آيد كه در عصر رسول خدا (صلىاللّه عليه وآله و سلم ) قبل از نزول اين قصه چنين اسمى بر سر زبانها بوده ، كه ازآن جناب داستانش را پرسيده اند. واز دوجمله بعدى به خوبى معلوم مى شود كه اسمش همينبوده كه با آن خطابش كرده اند)
خصوصيت دوم اينكه اومردى مؤ من به خدا وروز جزاءومتدين به دين حق بوده كه بنا بر نقل قرآن كريم گفته است : ((هذا رحمة من ربى فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء وكان وعد ربى حقا((ونيز گفته : ((اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يردالى ربه فيعذبه عذابا نكرا واما من آمن و عمل صالحا...((گذشتهاز اينكه آيه((قلنا يا ذا القرنين اما ان تعذب و اما ان تتخذفيهم حسنا((كه خداوند اختيار تام به اومى دهد، خود شاهد برمزيد كرامت ومقام دينى اومى باشد، ومى فهماند كه اوبه وحى ويا الهام ويا به وسيلهپيغمبرى از پيغمبران تاييد مى شد، واورا كمك مى كرده .
خصوصيت سوم اينكه اوازكسانى بوده كه خداوند خير دنيا وآخرت را برايش جمع كرده بود. اما خير دنيا، براىاينكه سلطنتى به اوداده بود كه توانست با آن به مغرب ومشرق آفتاب برود، وهيچ چيزجلوگيرش نشود بلكه تمامى اسباب مسخر وزبون اوباشند. واما آخرت ، براى اينكه او بسطعدالت واقامه حق در بشر نموده به صلح وعفوورفق وكرامت نفس وگستردن خير ودفع شر درميان بشر سلوك كرد، كه همه اينها از آيه((انا مكنا له فىالارض واتيناه من كل شى ء سببا((استفاده مى شود. علاوه برآنچه كه از سياق داستان بر مى آيد كه چگونه خداوند نيروى جسمانى وروحانى بهاوارزانى داشته است .
جهت چهارم اينكه به جماعتى ستمكار در مغرب برخورد وآنان راعذاب نمود.
جهت پنجم اينكه سدى كه بنا كرده در غير مغرب ومشرق آفتاب بوده ، چونبعد از آنكه به مشرق آفتاب رسيده پيروى سببى كرده تا به ميان دو كوه رسيده است ،واز مشخصات سد اوعلاوه بر اينكه گفتيم در مشرق و مغرب عالم نبوده اين است كه مياندوكوه ساخته شده ، واين دوكوه را كه چون دوديوار بوده اند به صورت يك ديوار ممتد درآورده است . ودر سدى كه ساخته پاره هاى آهن وقطر به كار رفته ، وقطعا در تنگنائىبوده كه آن تنگنا رابط ميان دوقسمت مسكونى زمين بوده است .