دكتر علي شريعتي ،كه در اواخر دههء پنجاه با استفاده ابزاري از آثار و انديشه هاي او جوانان و دانشجويان را به سمت خود كشيدند(پخش سخنراني شريعتي مثل" فاطمه فاطمه است" از بلندگو ها يا چاپ كتب شريعتي)؛ اما همين شريعتي در دهه ي شصت بايكوت شد و شريعتي يك ملحد مخالف روحانيت و اسلام شد.
شريعتي دهه ي شصت، شريعتي مسلمان ماركسيست نما بود، شريعتي غربزدهء مخالف سنت اسلام بود؛ شريعتي دهه ي شصت دانشجوي پاريسي بود كه از اسلام و فقه چيزي نميدانست؛ شريعتي كه، بجاي جنگ با دشمن، سازش پذير بود،در دهه ي شصت بايد نام شريعتي را زير لب به زبان مي آورديم.دهه ايي كه مراسم سالگرد براي شريعتي خطري بزرگ بود.
در اوايل دهه ي هفتاد با اوجگيري تفكرات روشنفكران ديني، همانهايي كه به پشتوانه ي نام و انديشه ي شريعتي اوج گرفتند، شريعتي را به عنوان سنتگرايي كه دم از امت و امامت ميزد معرفي ميكردند.
شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي سنتي و ناقد چشم بسته ي مدرنيته نام گرفت. شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي بود كه افكار 1400 سال قبل را پرورش ميداد.شريعتي كهنه پرست و اسطوره ساز بود. شريعتي كه، بجاي گفتمان، مبارزه جو و جنگ طلب بود.
شريعتي كه،اگر كسي بجاي سروش زيباي فلسفه ي غرب و بحث درباره ي جدل پوپر و هيدگر، دم از او ميزد، خائن به گنج مدرنيته بود و عقب افتاده ي فلسفه نفهم!
و حالا در دهه ي هشتاد، شريعتي ، انقلابي دلسوز شده كه در فكر تشكيل حكومت اسلامي بوده است.
چرا بادبادكهاي تبليغاتي ها اينچنين بنده ي حزب بادند؟!؟!
جمله اي از دكتر علي شريعتي جزو تاريخ كلمات قصار شده كه:" بدترين حمله،دفاع بد كردن است"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۲ ق.ظ توسط مهدی
|